اسكندر بيگ تركمان

245

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

فرستادند و حكم شد كه عليقلى خان يراق فرستادن حضرت اعلى را سامان نموده مهيا و آمادهء آمدن سازد كه متعاقب يكى از اركان دولت و ريش سفيدان معتمد بدين خدمت نامزد خواهد شد چون اين خبر در خراسان شايع گشت امراء عظام آن ولايت از بيرون آوردن شاهزادهء كامكار كامران دل نگران گشته عليقلى خانرا وسوسه كردند كه از قبول و اذعان اين حكم ابا نموده راضى به اين معنى نگردد و بدين بهانه تمسك جويد كه مملكت خراسان در جوار ماوراء النهر واقع شده اكثر اوقات لگدكوب حوادث است و از تاخت و غارت اوزبكيه و فتن و فتور خالى نبوده و نيست و از تاريخى كه ساحت ملك خراسان بتحت تصرف و تسخير خدام اين دودمان خلافت مكان درآمده هرگز دارالملك هرات كه تختگاه سلاطين زمان و فرمانروايان نافذ فرمان بوده از وجود يكى از شاهزادگان عاليشأن خالى نبوده و بىوجود يكى از شهزادگان عالى منزلت محافظت و محارست اين ملك مقدور ما بندگان نيست القصه از امراء خراسان مرشد قليخان زياده از ديگران در اين باب اصرار نموده با عليقلى خان عهد و پيمان ميان آورده مؤكد بايمان مغلظه گردانيدند و چون آقا نظر قدم بولايت خراسان نهاد اين زمزمه و گفتگو در ميانهء امراء بود مرتضى قليخان حاكم مشهد در اول حال ظاهرا عليقلى خان را تحريك نمود كه بهيچوجه راضى به بيرون بردن شهزاده كامكار نگردد اما باطنا نفاق ورزيده به جهت كسر عظمت و اقتدار عليقلى خان مضايقه در اين امر نداشت بلكه محرك بود ساير امراء هيچكدام راضى نبودند آقا نظر بهر يك ملاقات كرد اگر چه او را تعظيم و تكريم بسيار كرده تواضعات رسمى بجاى آوردند اما اين مقدمات را در لباس دولتخواهى خاطر نشان او مينمودند و التماس ميكردند كه بنواب مهد عليا عرض نمايد كه ازين اراده منصرف گشته خراسانرا از وجود گرامى آن حضرت خالى نسازند كه لايق دولت قاهره نيست و صريحا بآقا نظر گفتند كه اگر نواب مريم شأن مهد عليا در اينباب اصرار نموده كس بطلب فرستند بالضروره ما بندگانرا از مخالفت حكم رجوع آقا نظر از خراسان بىنيل مقصود چارهء نيست آقا نظر اوضاع خراسانرا بر نهجى كه مرقوم شد دريافته [ 178 ] خود را از آن ولايت بيرون انداخت و بپايه سرير اعلى آمده حقايق حالات معروض داشت از غلبه شوق و آرزومندى بديدار قرة العين سلطنت و پادشاهى گوش به حرف و حكايت امراء و آقا نظر نكرده ابراهيم بيك ولد حيدر سلطان چابوق ترخان تركمان كه از ميرزاده‌هاى معتبر و اعيان قزلباش بود بدين خدمت نامزد نموده روانه خراسان گردانيدند و مشار اليه با پنجاه نفر از آقايان تركمان روانه خراسان گرديد چون آوازه آمدن ابراهيم بيك در خراسان شيوع يافت عليقلى خان و مرشد قليخان يكديگر را ملاقات نموده اين معنى در خاطرشان رسوخ يافت كه ابراهيم بيك را بىنيل مقصود باز گردانند كسان معتمد نرد كل امراء خراسان فرستاده در اين باب استعانت جستند و طالب عهد و پيمان گشتند مرتضى قليخان پرناك حاكم مشهد مقدس معلى مرد بزرگ منش در كمال نخوت و غرور بود نمىخواست كه على قليخانرا زياده شوكتى و اقتدارى باشد و لله‌گى شاهزادهء نامدار اعنى حضرت اعلى شاهى ظل اللهى موجب تقدم و بزرگى و اعتلاى شأن و تفوق و برترى او نسبت بساير امراء خراسان بود و اتفاقى كه در اين امر واقع شده بود مكروه خاطر او مينمود راضى به اين اتفاق نشده با امراء همداستان نگشت و امراء تا بين خود را از موافقت على قليخان منع كرد و اين معنى موجب كلفت خاطر على قليخان گشته رفته رفته فيما بين الفت و يگانگى بوحشت و بيگانگى تبديل يافت و چون ابراهيم بيك بمشهد مقدس